غزل شمارهٔ 4996
Toggle stanza 1کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
11
کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش
22
بحر و کان را کف افسوس کند بی برگی
گر به بازار برم گوهر یکدانه خویش
33
از شبیخون نسیم سحر ایمن می بود
شمع می کرد اگر رحم به پروانه خویش
44
وقت آن خوش که درین دایره همچون پرگار
ازسویدای دل خویش کند دانه خویش
55
عمر چون باد به تعجیل ازان می گذرد
که تو غافل کنی از کاه جدا دانه خویش
66
باعث غفلت من شد سخن من صائب
خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

