غزل شمارهٔ 1778
Poet: Saib
Toggle stanza 1در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
نفس شمرده زدن نیز بادپیمایی است
حضور، لازم عشق خدایی افتاده است
بود همیشه پریشان دلی که هر جایی است
به خون خویش سرانجام می دهد محضر
سیه دلی که چو طاوس در خودآرایی است
ز خانه صورت دیوار می جهد بیرون
به محفلی که مرا دعوی شکیبایی است
کدام ظاهر و باطن موافق است به هم؟
دلش ز سنگ بود گر سپهر مینایی است
ز چاه روی به بازار می کند یوسف
ز خلق روی نهفتن تلاش رسوایی است
درون سینه کند سیر، بر مجنون را
ز بیقراری وحشت دلی که صحرایی است
فغان که مردم کوته نظر نمی دانند
که بستن نظر از عیب خلق بینایی است
کجا ز سیلی خط هوشیار خواهد شد؟
چنین که چشم تو مشغول باده پیمایی است
ز خط و زلف کند حلقه های چشم ایجاد
ز بس که عارض او تشنه تماشایی است
بهار عالم ایجاد نیست غیر سخن
که سبزی پر طوطی ز فیض گویایی است
درین جهان چو دوزخ اگر بهشتی هست
که می توان نفسی راست کرد، تنهایی است
تو از گرانی خود می کشی تعب صائب
ز خار، باد صبا ایمن از سبکپایی است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زهی رفیق که با چون تو سروبالایی است
که از خدای بر او نعمتی و آلایی است
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 112
مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است
برهنگی مطلب که آن لباس رعنایی است
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 110
خوشم به درد که در پرده شکیبایی است
بدم به داغ که آیینه دار رسوایی است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1776
بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است
اگر به سرو شکستی رسد ز رعنایی است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1777
Sources
Persian text source: Ganjoor

