غزل شمارهٔ 3394
Toggle stanza 1سینه را تیره هوا و هوسی می سازد
11
سینه را تیره هوا و هوسی می سازد
وقت آیینه مکدر نفسی می سازد
22
دل معشوق اگر بیضه فولاد بود
ناله سینه شکافم جرسی می سازد
33
راستی پیشه خود کن خیانت کردن
در و دیوار جهان را عسسی می سازد
44
چون گل از پوست برون خنده زنان می آید
هر که چون غنچه به صاحب نفسی می سازد
55
چه شود گر به شکر خنده مرا شاد کنی؟
شهد با آنهمه شان با مگسی می سازد
66
نیست در کار، شتاب اینهمه در سوختنم
با سپند آتش سوزان نفسی می سازد
77
دل ارباب هوس هر نفسی در جایی است
کی سگ هرزه مرس با مرسی می سازد؟
88
در پس پرده تزویر و ریا زاهد خشک
عنکبوتی است که دام مگسی می سازد
99
هر دمی کز سر صدق است اثرها دارد
صبح صد شمع خموشی از نفسی می سازد
1010
بودم از ناکسی خویش خجل، زین غافل
که ازین خاک سیه عشق کسی می سازد
1111
روح در جسم محال است بماند صائب
طایر قدس کجا با قفسی می سازد؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

