غزل شمارهٔ 3395
Toggle stanza 1چه میان است که دایم چو دل من لرزد
11
چه میان است که دایم چو دل من لرزد
اینقدر مور مگر بر سر خرمن لرزد؟
22
عجبی نیست ز تأثیر نظربازیها
که دل چشمه خورشید به روزن لرزد
33
سخن از موی میان و سر زلفش مکنید
مپسندید کز این بیش دل من لرزد
44
دانه ام خال لب کشت شد از سوختگی
در زمینی که دل برق به خرمن لرزد
55
تنگ چشمی اگر (از) خاک چنین گیرد اوج
دل عیسی به سر سوزن آهن لرزد
66
لرزش مردم عالم به سر دین و دل است
دل صائب به سر طره پرفن لرزد
Sources
Persian text source: Ganjoor

