شمارهٔ 21
Toggle stanza 1همه دانند لشکر و میران
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آمد آن رگ زن مسیح پرست
تیغ الماس گون گرفته به دست
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 35
این صفتهای هفت گانه که رفت
دائماً ذات را بود هر هفت
Shaykh Mahmud ShabistariSaʿadat-namehفصل هفتمبخش 1 - الفصل السابع فی حقیقة صفاته تعالی علم الیقین
سخن زید نشنوی بر عمرو
تا ندانی نخست باطن امر
SaadiMawaʿizMasnaviyatشمارهٔ 19
پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذلهها و لطیفهها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد.
از جمله میگفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.
SaadiGolestanباب ششم در ضعف و پیریحکایت شمارهٔ 2

