شمارهٔ 153
Toggle stanza 1ای که دانش به مردم آموزی
11
ای که دانش به مردم آموزی
آنچه گویی به خَلق، خود بِنْیوش
22
خویشتن را علاج مینَکُنی
باری، از عیبِ دیگران، خاموش!
33
محتسب، کونبرهنه در بازار
قَحبه را میزند، که: روی بپوش!
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هرچه خواهی بگویی ای خواجه
بکن اندیشه اول از سر هوش
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 7
توبه من درست نیست خموش
من بیتوبه را به کس مفروش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1291
چون نهی زلفِ تافته بر گوش
چون نهی جعدِ بافته بر دوش
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 205
آخر ای صوفی مرقع پوش
لاف تقوی مزن ورع مفروش
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 436
دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 154
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنارِ بیشهای خفته.
شوریدهای که در آن سفر همراهِ ما بود نعرهای برآورد و راهِ بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت.
SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 26

