حکایت شمارهٔ 2

Poet: Saadi

English translation: Rehatsek
درویشی را دیدم، سر بر آستانِ کعبه همی‌مالید و می‌گفت: یا غَفور! یا رحیم! تو دانی که از ظَلومِ جَهول چه آید.
عذرِ تقصیرِ خدمت، آوردم
که ندارم به طاعت استظهار
عاصیان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزایِ طاعت خواهند و بازرگانان بهایِ بِضاعت، منِ بنده امید آورده‌ام نه طاعت و به دَرْیوزه آمده‌ام نه به تجارت.
اِصْنَعْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ.
بر درِ کعبه سائلی دیدم
که همی‌گفت و می‌گرستی خَوش
می‌نگویم که طاعتم بپذیر
قلمِ عفو بر گناهم کش

I saw a dervish who placed his head upon the threshold of the Ka’bah, groaned, and said: ‘O forgiving, 0 merciful one, thou knowest what an unrighteous, ignorant man can offer to thee.’

I have craved pardon for the deficiency of my service Because I can implore no reward for my obedience. Sinners repent of their transgressions. Arifs ask forgiveness for their imperfect worship.

Devotees desire a reward for their obedience and merchants the price of their wares but I, who am a worshipper, have brought hope and not obedience. I have come to beg and not to trade. Deal with me as thou deemest fit.

Whether thou killest me or forgivest my crime, my face and head are on thy threshold. A slave has nothing to command; whatever thou commandest I obey.

I saw a mendicant at the door of the Ka’bah Who said this and wept abundantly: ‘I ask not for the acceptance of my service But for drawing the pen of pardon over my sins.’

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1668

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor

حکایت شمارهٔ 2 — Golestan · ZindeRood