I noticed the son of a rich man, sitting on the grave of his father and quarreling with a dervish-boy, saying: ‘The sarcophagus of my father’s tomb is of stone and its epitaph is elegant. The pavement is of marble, tesselated with turquois-like bricks. But what resembles thy father’s grave? It consists of two contiguous bricks with two handfuls of mud thrown over it.’ The dervish-boy listened to all this and then observed: ‘By the time thy father is able to shake off those heavy stones which cover him, mine will have reached paradise.’
An ass with a light burden No doubt walks easily.
A dervish who carries only the load of poverty Will also arrive lightly burdened at the gate of death Whilst he who lived in happiness, wealth and ease Will undoubtedly on all these accounts die hard. At all events, a prisoner who escapes from all his bonds Is to be considered more happy than an amir taken prisoner.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چیست هستی به آنهمه آزار؟
گل چشمی و ناز صد مژه خار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1666
خاک ما نامهها به جانب یار
مینویسد ولی به خط غبار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1667
در هوسگاه عالم بیکار
اگرت ناخنیست، سر میخار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1668
خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.
کار بی اختیار خواجه مکن
JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33
از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.
آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.
JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6
چیست آن شاهد سفید عذار
رو برهنه روان به هر بازار
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 15
عقد دینارها که از کف جود
کرد شاه جهان پناه نثار
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 27
شمت برقا یلوح للاسرار
کاد یمحو بریقه الانوار
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 244
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من
دور ماند از سرای خویش و تبار
نسری ساخت بر سر کهسار
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8

