غزل شمارهٔ 513
Toggle stanza 1ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
11
ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی
22
آخر سر مویی به ترحم نگر آن را
کآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی
33
کم مینشود تشنگی دیده شوخم
با آن که روان کردهام از هر مژه جویی
44
ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجی
وی هر دلی از شوق تو آواره به سویی
55
ما یکدل و تو شرم نداری که برآیی
هر لحظه به دستانی و هر روز به خویی
66
در کان نبود چون تن زیبای تو سیمی
وز سنگ نخیزد چو دل سخت تو رویی
77
بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین
گر باد به بستان برد از زلف تو بویی
88
با این همه میدان لطافت که تو داری
سعدی چه بود در خم چوگان تو گویی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تمثال خیالیم چه زشتی چه نکویی
ای آینه بر ما نتوان بست دورویی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2824
ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی
چشمی چو عرق آب ندادیم ز رویی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6962
ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی
بیفایدهام پیش تو چون بیهده گویی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 514

