غزل شمارهٔ 259
Toggle stanza 1ناچار هر که صاحب روی نکو بود
11
ناچار هر که صاحب روی نکو بود
هر جا که بگذرد همه چشمی در او بود
22
ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دار
کان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود
33
نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی
بعد از هزار سال که خاکش سبو بود
44
پاکیزهروی در همه شهری بود ولیک
نه چون تو پاکدامن و پاکیزهخو بود
55
ای گوی حسن برده ز خوبان روزگار
مسکین کسی که در خم چوگان چو گو بود
66
مویی چنین دریغ نباشد گره زدن
بگذار تا کنار و برت مشکبو بود
77
پندارم آن که با تو ندارد تعلقی
نه آدمی که صورتی از سنگ و رو بود
88
من باری از تو برنتوانم گرفت چشم
گمکردهدل هرآینه در جستوجو بود
99
برمینیاید از دل تنگم نفس تمام
چون ناله کسی که به چاهی فرو بود
1010
سعدی سپاس دار و جفا بین و دم مزن
کز دست نیکوان همه چیزی نکو بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

