غزل شمارهٔ 276

Poet: Saadi

Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

Rhyme: اید

Poems with the same metre and rhyme: 17

Poetic form: Ghazal

Toggle stanza 1
به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید
1
به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید
جز این دقیقه که با دوستان نمی‌پاید
2
حلاوتیست لب لعل آبدارش را
که در حدیث نیاید چو در حدیث آید
3
ز چشم غمزده خون می‌رود به حسرت آن
که او به گوشه چشم التفات فرماید
4
بیا که دم به دمت یاد می‌رود هر چند
که یاد آب به جز تشنگی نیفزاید
5
امیدوار تو جمعی که روی بنمایی
اگر چه فتنه نشاید که روی بنماید
6
نخست خونم اگر می‌روی به قتل بریز
که گر نریزی از دیده‌ام بپالاید
7
به انتظار تو آبی که می‌رود از چشم
به آب چشم نماند که چشمه می‌زاید
8
کنند هر کسی از حضرتت تمنایی
خلاف همت من کز توام تو می‌باید
9
شکر به دست ترش روی خادمم مفرست
و گر به دست خودم زهر می‌دهی شاید
10
تو همچو کعبه عزیز اوفتاده‌ای در اصل
که هر که وصل تو خواهد جهان بپیماید
11
من آن قیاس نکردم که زور بازوی عشق
عنان عقل ز دست حکیم برباید
12
نگفتمت که به ترکان نظر مکن سعدی
چو ترک ترک نگفتی تحملت باید
13
در سرای در این شهر اگر کسی خواهد
که روی خوب نبیند به گل برانداید

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید

چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1040

وفا ز یار جفاکار چون نمی آید

جفا ز یار وفادار هم نمی شاید

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 937

مستی از خانه بیرون آمد، و در میانه راه بیفتاد و قی کرد و لب و دهان خود بیالود. سگی آمد و آن را لیسیدن گرفت، پنداشت که آدمی است که آن را پاک می کند، دعا می کرد که خدای تعالی فرزندان و فرزندان فرزندان تو را خدمتگار تو گرداند.

بعد از آن سگ پای برداشت و بر روی او بول کرد. گفت: بارک الله ای سیدی! که آب گرم آوردی تا روی مرا بشویی.

JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 7

خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید

ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 159

تنم ز رنج فراوان همی نیاساید

دلم از انده بی حد همی بفرساید

HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 60

اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید

که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید

HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 230

نماز شام چو خورشید در غروب آید

ببندد این ره حس راه غیب بگشاید

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 943

سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید

که ویس روز رخ خویش را بیاراید

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 953

زهی سزای محامد محمد بن خطیب

که خطبه‌ها همی از نام تو بیاراید

SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 79 - در حادثهٔ زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمةالله علیه گوید و او را ستاید

مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید

به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید

SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 84

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor