غزل شمارهٔ 148
Poet: Saadi
Toggle stanza 1چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
11
چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
ضرورتست چو گوی احتمال چوگانت
22
به راستی که نخواهم بریدن از تو امید
به دوستی که نخواهم شکست پیمانت
33
گرم هلاک پسندی ورم بقا بخشی
به هر چه حکم کنی نافذست فرمانت
44
اگر تو عید همایون به عهد بازآیی
بخیلم ار نکنم خویشتن به قربانت
55
مه دوهفته ندارد فروغ چندانی
که آفتاب که میتابد از گریبانت
66
اگر نه سرو که طوبی برآمدی در باغ
خجل شدی چو بدیدی قد خرامانت
77
نظر به روی تو صاحبدلی نیندازد
که بیدلش نکند چشمهای فتانت
88
غلام همت شنگولیان و رندانم
نه زاهدان که نظر میکنند پنهانت
99
بیا و گر همه بد کردهای که نیکت باد
دعای نیکان از چشم بد نگهبانت
1010
به خاک پات که گر سر فدا کند سعدی
مقصرست هنوز از ادای احسانت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
جفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانت
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 384
تو حور جنتی اما ز چشم فتانت
ز بس که خاست بلا عذر خواست رضوانت
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 113
به حق چشم خمار لطیف تابانت
به حلقه حلقهٔ آن طرهٔ پریشانت
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 486

