غزل شمارهٔ 113
Poet: Jami
Toggle stanza 1تو حور جنتی اما ز چشم فتانت
تو حور جنتی اما ز چشم فتانت
ز بس که خاست بلا عذر خواست رضوانت
سحر به باغ گذشتی گشاد غنچه دهان
که بوسه ای برباید ز لعل خندانت
چو دست طوق تو سازم ز ضعف نشناسند
که هست بازوی من یا زه گریبانت
شد آفریده لبت زان زلال آب حیات
که بر لب آمده است از چه زنخدانت
ز شاخ وصل تو چون برخورم که آن مژه کرد
ز تیرهای بلا خاربست بستانت
مکن ز اشک نیازم به عشوه دامن ناز
که دست شعله آه من است و دامانت
حدیث عشق و غم درد جامی این همه چیست
اگر نه دفتر اعمال ماست دیوانت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
جفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانت
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 384
به حق چشم خمار لطیف تابانت
به حلقه حلقهٔ آن طرهٔ پریشانت
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 486
چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
ضرورتست چو گوی احتمال چوگانت
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 148
Sources
Persian text source: Ganjoor

