غزل شمارهٔ 623
Toggle stanza 1دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
11
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
22
گر خون دل خوری فرح افزای میخوری
ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی
33
بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
شاید، که خنده شکرآمیز میکنی
44
حیران دست و دشنه زیبات ماندهام
کآهنگ خون من چه دلاویز میکنی
55
سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم
فریاد بلبلان سحرخیز میکنی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

