غزل شمارهٔ 84
Poet: Saadi
Toggle stanza 1ز من مپرس که در دست او دلت چون است
11
ز من مپرس که در دست او دلت چون است
ازو بپرس که انگشتهاش در خون است
22
وگر حدیث کنم تندرست را چه خبر
که اندرون جراحت رسیدگان چون است
33
به حسن طلعت لیلی نگاه مینکند
فتاده در پی بیچارهای که مجنون است
44
خیال روی کسی در سر است هر کس را
مرا خیال کسی کز خیال بیرون است
55
خجسته روز کسی کز درش تو بازآیی
که بامداد به روی تو فال میمون است
66
چنین شمایل موزون و قد خوش که تو راست
به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزون است
77
اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد
مرا به هر چه تو گویی ارادت افزون است
88
نه، پادشاه منادی زده است، می مخورید
بیا که چشم و دهان تو مست و میگون است
99
کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد
از آب دیده تو گویی کنار جیحون است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بیا که دل ز غمت خون و دیده پر خون است
ببین ز دیده پر خون که حال دل چون است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 64
ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 54
کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟
سیاه خیمه لیلی ز آه مجنون است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1735
حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است
که همچو سبزه شمشیر تشنه خون است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1736
هوا بدیهه رسانست و باغ موزون است
به هر ترنم مرغی هزار مضمون است
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 123

