غزل شمارهٔ 447
Poet: Saadi
Toggle stanza 1برخیز که میرود زمستان
11
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
22
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
33
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
44
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
55
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
66
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
77
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
88
بس جامه فروختهست و دستار
بس خانه که سوختهست و دکان
99
ما را سر دوست بر کنار است
آنک سر دشمنان و سندان
1010
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
1111
سعدی چو به میوه میرسد دست
سهل است جفای بوستانبان
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دیر آمدهای مرو شتابان
ای رفتن تو چو رفتن جان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1920
ما شادتریم یا تو ای جان
ما صافتریم یا دل کان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1922
بازآمد آستین فشانان
آن دشمن جان و عقل و ایمان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1925
برخیز و صبوح را برنجان
ای روی تو آفتاب رخشان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1933
دین را حرمیست در خراسان
دشوار ترا به محشر آسان
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 139 - در نعت امام هشتم (ع)
از خجلت این گنه که عفوش
بر توست نه بر عطای یزدان
UrfiQitʿatشمارهٔ 33 - اعتذار
ای کودک خوبروی حیران
در وصف شمایلت سخندان
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 446

