غزل شمارهٔ 2218
Toggle stanza 1همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 408
ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 410
تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو
بهر جامی بودم خرقه به خمخانه گرو
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 795
مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو
یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 407
کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6507
بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو
که نیرزد به جوی اینهمه دیرینه و نو
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 62
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2222

