غزل شمارهٔ 1513
Toggle stanza 1اگر سرمست اگر مخمور باشم
11
اگر سرمست اگر مخمور باشم
مهل کز مجلس تو دور باشم
22
رخم از قبلهٔ جان نور گیرد
چو با یاد تو اندر گور باشم
33
قرارم کی بود خود در تک گور
چو بر دمگاه نفخ صور باشم
44
صد افسنتین و داروهای نافع
توی جان را چو من رنجور باشم
55
شوم شیرین ز لطف گوهر تو
اگر چون بحر تلخ و شور باشم
66
اگر غم همچو شب عالم بگیرد
برآ ای صبح تا منصور باشم
77
توی روز و منم استارهٔ روز
عجب نبود اگر مشهور باشم
88
به من شادند جمله روزجویان
چو پیش آهنگ چون تو نور باشم
99
مرا مخمور میداری نه از بخل
ولی تا ساکن و مستور باشم
1010
بدان مستور میداری چو حوتم
که تا از عقربت مهجور باشم
1111
چه غم دارم ز نیش عقرب ای ماه
چو غرق شهد چون زنبور باشم
1212
خمش کردم ولیکن عشق خواهد
که پیش زخمهاش تنبور باشم

