Toggle stanza 1
هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
1
هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
همچو نقره‌ست در آتشکده دانشمندی
2
بر امید کرم و رحمت بخشایش تو
از ره دور به سر آمده دانشمندی
3
هست ز اوباش خیالات تو اندر ره عشق
خسته و شیفته و ره زده دانشمندی
4
چه زیان دارد خوبی تو را دوست اگر
قوت یابد ز چنین مایده دانشمندی
5
با چنین جام جنونی که تو گردان کردی
کی بماند به سر قاعده دانشمندی
6
کی روا دارد انصاف و جوانمردی تو
که به غم کشته شود بیهده دانشمندی
7
کی روا دارد خورشید حق گرمی بخش
که فسرده شود از مجمده دانشمندی
8
جانب مدرسه عشق کشیدش لطفت
تا ز درس تو برد فایده دانشمندی
9
نحس تربیع عناصر بگرفتش رحمی
تا منور شود از منقده دانشمندی
10
بس سخن دارد وز بیم ملال دل تو
لب ببسته‌ست در این معبده دانشمندی

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor