Toggle stanza 1
در دلت چیست عجب که چو شکر می‌خندی
1
در دلت چیست عجب که چو شکر می‌خندی
دوش شب با کی بدی که چو سحر می‌خندی
2
ای بهاری که جهان از دم تو خندان است
در سمن زار شکفتی چو شجر می‌خندی
3
آتشی از رخ خود در بت و بتخانه زدی
و اندر آتش بنشستی و چو زر می‌خندی
4
مست و خندان ز خرابات خدا می‌آیی
بر شر و خیر جهان همچو شرر می‌خندی
5
همچو گل ناف تو بر خنده بریده‌ست خدا
لیک امروز مها نوع دگر می‌خندی
6
باغ با جمله درختان ز خزان خشک شدند
ز چه باغی تو که همچون گل‌تر می‌خندی
7
تو چو ماهی و عدو سوی تو گر تیر کشد
چو مه از چرخ بر آن تیر و سپر می‌خندی
8
بوی مشکی تو که بر خنگ هوا می‌تازی
آفتابی تو که بر قرص قمر می‌خندی
9
تو یقینی و عیان بر ظن و تقلید بخند
نظری جمله و بر نقل و خبر می‌خندی
10
در حضور ابدی شاهد و مشهود توی
بر ره و ره رو و بر کوچ و سفر می‌خندی
11
از میان عدم و محو برآوردی سر
بر سر و افسر و بر تاج و کمر می‌خندی
12
چون سگ گرسنه هر خلق دهان بگشاده‌ست
توی آن شیر که بر جوع بقر می‌خندی
13
آهوان را ز دمت خون جگر مشک شده‌ست
رحمت است آنک تو بر خون جگر می‌خندی
14
آهوان را به گه صید به گردون گیری
ای که بر دام و دم شعبده گر می‌خندی
15
دو سه بیتی که بمانده‌ست بگو مستانه
ای که تو بر دل بی‌زیر و زبر می‌خندی

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor