غزل شمارهٔ 355
Toggle stanza 1در این خانه کژی ای دل گهی راست
11
در این خانه کژی ای دل گهی راست
برون رو هی که خانه خانه ماست
22
چو بادی تو گهی گرم و گهی سرد
رو آن جا که نه گرما و نه سرماست
33
تو خواهی که مرا مستور داری
منم روز و همیشه روز رسواست
44
تو میرابی که بر جو حکم داری
به جو اندرنگنجد جان که دریاست
55
تو پر و بال داری مرغ واری
به پر و بال مردان را چه پرواست
66
نجس در جوی ما آب زلالست
مگس بر دوغ ما بازست و عنقاست
77
صلا ای آفتاب لامکانی
که ذره ذره از تابش ثریاست
88
بحمدالله به عشق او بجستیم
از این تنگی که محراب و چلیپاست
99
دهل برگیر و در بازار میرو
ندا میکن که یوسف خوب سیماست
1010
دریدم پرده ناموس و سالوس
که جان من ز جان خویش برخاست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گل امشب آخر شب مست برخاست
به جام لاله گون مجلس بیاراست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 153
ز آهم نخل حسرت شعله بالاست
چراغ مرده را آتش مسیحاست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 428
رویم - قدس سره - گفته است: جوانمردی آن است که برادران خود را معذور داری و بر زلتی که از ایشان واقع شود با ایشان چنان معامله نکنی که از ایشان عذر باید خواست.
جوانمردی دو چیز است ای جوانمرد
JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 22
مرا از تیره بختی شکوه بیجاست
که عنبر نیل چشم زخم دریاست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2233
بحرف اندر نگیری لامکانرا
درون خود نگر این نکته پیداست
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 159

