غزل شمارهٔ 3016
Poet: Rumi
Toggle stanza 1بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
11
بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
ای که درون دلی چند ز دل درکشی
22
ای دل دل جان جان آمد هنگام آن
زنده کنی مرده را جانب محشر کشی
33
پیرهن یوسفی هدیه فرستی به ما
تا بدرد آفتاب پیرهن زرکشی
44
نیزه کشی بردری تو کمر کوه را
چونک ز دریای غیب آیی و لشکر کشی
55
خاک در فقر را سرمه کش دل کنی
چارق درویش را بر سر سنجر کشی
66
سینه تاریک را گلشن جنت کنی
تشنه دلان را سوار جانب کوثر کشی
77
در شکم ماهیی حجره یونس کنی
یوسف صدیق را از بن چه برکشی
88
نفس شکم خواره را روزه مریم دهی
تا سوی بهرام عشق مرکب لاغر کشی
99
از غزل و شعر و بیت توبه دهی طبع را
تا دل و جان را به غیب بیدم و دفتر کشی
1010
سنبله آتشین رسته کنی بر فلک
زهره مه روی را گوشه چادر کشی
1111
مفخر تبریزیان شمس حق ای وای من
گر تو مرا سوی خویش یک دم کمتر کشی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

