غزل شمارهٔ 3015
Poet: Rumi
Toggle stanza 1جان و جهان میروی جان و جهان میبری
جان و جهان میروی جان و جهان میبری
کان شکر میکشی با شکران میخوری
ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر
تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری
چهره چون آفتاب میبری از ما شتاب
بوی کن آخر کباب زین جگر آذری
یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست
گر برسانی رواست شکر چنین توانگری
تا جگر خون ما تا دل مجنون ما
تا غم افزون ما کسب کند بهتری
شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم
وز جگر افروختیم شیوه سامندری
فاسد سودای تو مست تماشای تو
بوسد بر پای تو از طرب بیسری
عشق من ای خوبرو رونق خوبان به تو
گاه شوی بت شکن گاه کنی آزری
مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد
چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری
جانب دل رو به جان تا که ببینی عیان
حلقه جوق ملک صورت نقش پری
از ملک و از پری چون قدری بگذری
محو شود در صفات صورت و صورتگری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
دزد حوادث هم است از پی انگشتری
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1868
گرد رخت صف زده لشکر دیو و پری
ملک سلیمان تراست گم مکن انگشتری
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 183 - در مدح بهرامشاه
در نظر هر که داد عشق تواش سروری
ملک سلیمان بود حلقه انگشتری
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6986
ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
سوخته باد آینه تا تو در او ننگری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3018
Sources
Persian text source: Ganjoor

