غزل شمارهٔ 1128
Poet: Rumi
Toggle stanza 1بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
11
بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر
22
یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش
ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر
33
گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب
زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر
44
زانک تو در سردسیر داشتهای رخت خشک
خشک لب و چشم تر بودهای از خشک و تر
55
برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست
نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر
66
از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب
از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر
77
جانب تبریز تاز جانب شمع طراز
شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی باز مرانش ز در
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1125
سست مکن زه که من تیر توام چارپر
روی مگردان که من یک دلهام نی دوسر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1126
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
روحک روح البقا حسنک نور البصر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1127
گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
آه ندارم گهر گفت نداری بخر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1131
چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر
چونک ببردی دلی، پردهٔ او را مدر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1132
غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1179

