غزل شمارهٔ 2892
Toggle stanza 1ای شه جاودانی وی مه آسمانی
11
ای شه جاودانی وی مه آسمانی
چشمه زندگانی گلشن لامکانی
22
تا زلال تو دیدم قصه جان شنیدم
همچو جان ناپدیدم در تک بینشانی
33
عاشق مشک خوش بو میکند صید آهو
میرود مست هر سو یا تواش میدوانی
44
ای شکر بنده تو زان شکرخنده تو
ای جهان زنده از تو غرقه زندگانی
55
روز شد های مستان بشنوید از گلستان
میکند مرغ دستان شیوه دلستانی
66
شیوه یاسمین کن سر بجنبان چنین کن
خانه پرانگبین کن چون شکر میفشانی
77
نرگست مست گشته جنیی یا فرشته
با شکر درسرشته غنچه گلستانی
88
با چنین ساقی حق با خودی کفر مطلق
میزند جان معلق با می رایگانی
99
روز و شب ای برادر مست و بیخویش خوشتر
مست الله اکبر کش نبوده است ثانی
1010
نام او جان جانها یاد او لعل کانها
عشق او در روانها هم امان هم امانی
1111
چون برم نام او را دررسد بخت خضرا
اسم شد پس مسما بیدوی بیتوانی
1212
چند مستند پنهان اندر این سبز میدان
میروم سوی ایشان با تو گفتم تو دانی
1313
جان ویسند و رامین سخت شیرین شیرین
مفخر آل یاسین وز خدا ارمغانی
1414
تو اگر میشتابی سوی مرغان آبی
آب حیوان بیابی قلزم شادمانی
1515
چرب و شیرین بخوردی عیش و عشرت بکردی
سوی عشق آی یک شب هم ببین میزبانی
1616
ما هم از بامدادان بیخود و مست و شادان
ای شه بامرادان مستمان میکشانی
1717
با ظریفان و خوبان تا به شب پای کوبان
وز می پیر رهبان هر دمی دوستگانی
1818
این قدح می شتابد تا شما را بیابد
در دل و جان بتابد از ره بیدهانی
1919
ای که داری تو فهمی قبض کن قبض اعمی
غیر این نیست چیزی تو مباش امتحانی
2020
غیر این نیست راهی غیر این نیست شاهی
غیر این نیست ماهی غیر این جمله فانی
2121
نی خمش کن خمش کن رو به قاصد ترش کن
ترک اصحاب هش کن باده خور در نهانی

