غزل شمارهٔ 2893
Toggle stanza 1قدر غم گر چشم سر بگریستی
11
قدر غم گر چشم سر بگریستی
روز و شبها تا سحر بگریستی
22
آسمان گر واقفستی زین فراق
انجم و شمس و قمر بگریستی
33
زین چنین عزلی شه ار واقف شدی
بر خود و تاج و کمر بگریستی
44
گر شب گردک بدیدی این طلاق
بر کنار و بوسه بربگریستی
55
گر شراب لعل دیدی این خمار
بر قنینه و شیشه گر بگریستی
66
گر گلستان واقفستی زین خزان
برگ گل بر شاخ تر بگریستی
77
مرغ پران واقفستی زین شکار
سست کردی بال و پر بگریستی
88
گر فلاطون را هنر نفریفتی
نوحه کردی بر هنر بگریستی
99
روزن ار واقف شدی از دود مرگ
روزن و دیوار و در بگریستی
1010
کشتی اندر بحر رقصان میرود
گر بدیدی این خطر بگریستی
1111
آتش این بوته گر ظاهر شدی
محتشم بر سیم و زر بگریستی
1212
رستم ار هم واقفستی زین ستم
بر مصاف و کر و فر بگریستی
1313
این اجل کر است و ناله نشنود
ور نه با خون جگر بگریستی
1414
دل ندارد هیچ این جلاد مرگ
ور دلش بودی حجر بگریستی
1515
گر نمودی ناخنان خویش مرگ
دست و پا بر همدگر بگریستی
1616
وقت پیچاپیچ اگر حاضر شدی
ماده بز بر شیر نر بگریستی
1717
مادر فرزندخوار آمد زمین
ور نه بر مرگ پسر بگریستی
1818
جان شیرین دادن از تلخی مرگ
گر شدی پیدا شکر بگریستی
1919
داندی مقری که عرعر میکند
ترک کردی عر و عر بگریستی
2020
گر جنازه واقفستی زین کفن
این جنازه بر گذر بگریستی
2121
کودک نوزاد میگرید ز نقل
عاقلستی بیشتر بگریستی
2222
لیک بیعقلی نگرید طفل نیز
ور نه چشم گاو و خر بگریستی
2323
با همه تلخی همین شیرین ما
چاره دیدی چون مطر بگریستی
2424
زان که شیرین دید تلخیهای مرگ
زان چه دید آن دیده ور بگریستی
2525
که گذشت آن من و رفت آنچ رفت
کو خبر تا زین خبر بگریستی
2626
تیر زهرآلود کآمد بر جگر
بر سپر جستی سپر بگریستی
2727
زیر خاکم آن چنانک این جهان
شاید ار زیر و زبر بگریستی
2828
هین خمش کن نیست یک صاحب نظر
ور بدی صاحب نظر بگریستی
2929
شمس تبریزی برفت و کو کسی
تا بر آن فخرالبشر بگریستی
3030
عالم معنی عروسی یافت زو
لیک بیاو این صور بگریستی
3131
این جهان را غیر آن سمع و بصر
گر بدی سمع و بصر بگریستی

