Toggle stanza 1
در خانه نشسته بت عیار که دارد
1
در خانه نشسته بت عیار که دارد
معشوقِ قمرروی شکربار که دارد
2
بی زحمت دیده، رخ خورشید که بیند
بی پرده، عیان، طاقت دیدار که دارد
3
گفتی به خرابات، دگر کار ندارم
خود کار تو داری‌و دگر کار که دارد
4
رندان صبوحی همه مخمور خمارند
ای زهره کلید در خمّار که دارد
5
ما طوطی غیبیم، شکرخواره و عاشق
آن کان شکرهای به قنطار که دارد
6
یک غمزه دیدار، بِه از دامن دینار
دیدار چو باشد غم دینار که دارد
7
جان‌ها چو از آن شیر، ره صید بدیدند
اکنون چو سگان میل به مُردار که دارد
8
چون عین عیانست ز اقرار که لافد
اقرار چو کاسد شود انکار که دارد
9
ای در رخ تو زلزله‌ی روز قیامت
در جنت حُسن تو غم نار که دارد
10
با غمزه‌ی غمّازه‌ی آن یار وفادار
اندیشه‌ی این عالم غدّار که دارد
11
گفتی که ز احوال عزیزان خبری ده
با مخبَر خوبت سر اخبار که دارد
12
ای مطرب خوش لهجه شیرین دم عارف
یاری ده و برگو که چنین یار که دارد
13
بازار بتان از تو خرابست و کسادست
بازار چه باشد دل بازار که دارد
14
امروز ز سودای تو کس را سرِ سر نیست
دستار که دارد سر دستار که دارد
15
شمس الحق تبریز چو نقد آمد و پیدا
از پار که گوید غم پیرار که دارد

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor