غزل شمارهٔ 167
Poet: Rumi
Toggle stanza 1کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
11
کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا
22
دست خود بر سر رنجور بنه که چونی
از گناهش بمیندیش و به کین دست مخا
33
آنک خورشید بلا بر سر او تیغ زدهست
گستران بر سر او سایه احسان و رضا
44
این مقصر به دو صد رنج سزاوار شدهست
لیک زآن لطف به جز عفو و کرم نیست سزا
55
آن دلی را که به صد شیر و شکر پروردی
مچشانش پس از آن هر نفسی زهر جفا
66
تا تو برداشتهای دل ز من و مسکن من
بند بشکست و درآمد سوی من سیل بلا
77
تو شفایی چو بیایی خوش و رو بنمایی
سپه رنج گریزند و نمایند قفا
88
به طبیبش چه حواله کنی؟ ای آب حیات
از همان جا که رسد درد همان جاست دوا
99
همه عالم چو تنند و تو سر و جان همه
کی شود زنده تنی که سر او گشت جدا؟!
1010
ای تو سرچشمه حیوان و حیات همگان
جوی ما خشک شدهست آب از این سو بگشا
1111
جز از این چند سخن در دل رنجور بماند
تا نبیند رخ خوب تو نگوید به خدا
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کردهام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 5
دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا
قال من انتم قلنا فقراء غربا
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4
چند سوی چمن آیم به هوایت چو صبا
یک ره ای سرو سهی قامت رعنا بنما
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5
رو ترش کن که همه روترشانند این جا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 169
به شکرخنده اگر میببرد جان مرا
متع الله فوادی بحبیبی ابدا
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 263
لا یغرنک سد هوس عن رایی
کم قصور هدمت من عوج الارآء
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3192

