غزل شمارهٔ 955
Poet: Rumi
Toggle stanza 1سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید
قضا نوشت مگر سرخطم به سایهٔ بید
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1582
به گرد عارض تو گر دمیده یک دو سه موی
مکن ز عشق من و حسن خویش قطع امید
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 9
به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید
که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 154
ز سبزه گرد لب جوی خط تازه دمید
به تازگی خط آیندگان باغ رسید
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 273
جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید
هِلال عید در ابرویِ یار باید دید
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 238
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 239
دریغ! مدحت چون زر و آبدار غزل
که چابکیش نیاید همی به لفظ پدیذ
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 47
قلم به یاد تو در مشت من نمیگنجد
که دیر شد که نرفتهست در دوات امید
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 28
به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود
که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 117 - ظاهرا در مدح صاحب دیوان است
ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان
چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 85

