غزل شمارهٔ 453
Toggle stanza 1بُد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
11
بُد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت
22
شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود
در حبس بود این دل و دل دادنی نداشت
33
ای آنک ایمنست جهان در پناه تو
مه نیز بیلقای تو شب ایمنی نداشت
44
کبر و منیِ خلق حجاب تو میشود
در سایه بود از تو کسی کو منی نداشت
55
دل در کف تو از تو ولیکن ز شرم تو
سیمابوار بر کف تو ساکنی نداشت

