غزل شمارهٔ 452
Toggle stanza 1ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
11
ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
بدمستی ز نرگس خمارم آرزوست
22
هندوی طرهات چه رسن باز لولییست
لولی گری طره طرارم آرزوست
33
اندر دلم ز غمزه غماز فتنههاست
فتنه نشان جادوی بیمارم آرزوست
44
زان رو که غدرها و دغاهاش بس خوشست
غدرش مرا بسوزد غدارم آرزوست
55
زان شمع بینظیر که در لامکان بتافت
پروانه وار سوخته هموارم آرزوست
66
گلزار حسن رو بگشا زانک از رخت
مه شرمسار گشته و گلزارم آرزوست
77
بعد از چهار سال نشستیم دو به دو
یک ره به کوی وصل تو دوچارم آرزوست
88
انکار کرد عقل تو وین کار کرده عشق
انکار سود نیست چو این کارم آرزوست
99
رانیم بالش شه و رانی به زخم مار
با مصطفای حسن در آن غارم آرزوست
1010
تاتار هجر کرد سیاهی و عنبری
زان مشکهای آهوی تاتارم آرزوست
1111
باریست بر دلم که مرا هیچ بار نیست
ای شاه بار ده که یکی بارم آرزوست
1212
عارست ای خفاش تو را ناز آفتاب
صد سجده من بکرده بر آن عارم آرزوست
1313
با داردار وعده وصلت رسید صبر
هجران دو چشم بسته و بر دارم آرزوست
1414
هست این سپاه عشق تو جان سوز و دلفروز
و اندر سپاه عشق تو سالارم آرزوست
1515
دجال هجر بر سرم از غم قیامتیست
لابد فسون عیسی و تیمارم آرزوست
1616
مکری بکرد بنده و مکری بکرد وصل
از مکر توبه کردم مکارم آرزوست
1717
تا سوی گلشن طرب آیم خراب و مست
از گلشن وصال تو یک خارم آرزوست
1818
زان طرههای زلف کمرساز بنده را
کز شهر دررمیدم کهسارم آرزوست
1919
موسی جان بدید درختی ز نور نار
آن شعله درخت و از آن نارم آرزوست
2020
تبریز چون بهشت ز دیدار شمس دین
اندر بهشت رفته و دیدارم آرزوست

