غزل شمارهٔ 1933
Toggle stanza 1برخیز و صبوح را برنجان
11
برخیز و صبوح را برنجان
ای روی تو آفتاب رخشان
22
جانها که ز راه نو رسیدند
بر مایده قدیم بنشان
33
جانها که پرید دوش در خواب
در عالم غیب شد پریشان
44
هر جان به ولایتی و شهری
آواره شدند چون غریبان
55
مرغان رمیده را فرازآر
حراقه بزن صفیر برخوان
66
هرچ آوردند از ره آورد
بیخود کنشان و جمله بستان
77
زیرا هر گل که برگ دارد
او بر نخورد از این گلستان
88
عقلی باید ز عقل بیزار
خوش نیست قلاوزی زحیران
99
جغد است قلاوز و همه راه
در هر قدمی هزار ویران
1010
ای باز خدا درآ به آواز
از کنگرههای شهر سلطان
1111
این راه بزن که اندر این راه
خفت اشتر و مست شد شتربان
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای کودک خوبروی حیران
در وصف شمایلت سخندان
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 446
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 447
دین را حرمیست در خراسان
دشوار ترا به محشر آسان
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 139 - در نعت امام هشتم (ع)
از خجلت این گنه که عفوش
بر توست نه بر عطای یزدان
UrfiQitʿatشمارهٔ 33 - اعتذار
دیر آمدهای مرو شتابان
ای رفتن تو چو رفتن جان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1920
ما شادتریم یا تو ای جان
ما صافتریم یا دل کان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1922
بازآمد آستین فشانان
آن دشمن جان و عقل و ایمان
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1925

