غزل شمارهٔ 2362
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ای دو چشمت جاودان را نکتهها آموخته
11
ای دو چشمت جاودان را نکتهها آموخته
جانها را شیوههای جان فزا آموخته
22
هر چه در عالم دری بستهست مفتاحش توی
عشق شاگرد تو است و درگشا آموخته
33
از برای صوفیان صاف بزم آراسته
وانگهانی صوفیان را الصلا آموخته
44
وز میان صوفیان آن صوفی محبوب را
سر معشوقی مطلق در خلاء آموخته
55
و آن دگر را ز امتحان اندر فراق انداخته
سر سر عاشقانش در بلا آموخته
66
عشق را نیمی نیاز و نیم دیگر بینیاز
این اجابت یافته و آن خود دعا آموخته
77
پیش آب لطف او بین آتشی زانو زده
همچو افلاطون حکمت صد دوا آموخته
88
با دعا و با اجابت نقب کرده نیم شب
سوی عیاران رند و صد دغا آموخته
99
پرجفایانی که ایشان با همه کافردلی
مر وفا را گوش مالیده وفا آموخته
1010
زخم و آتشهای پنهانی است اندر چشمشان
کاهنان را همچو آیینه صفا آموخته
1111
جمله ایشان بندگان شمس تبریزی شده
در تجلیهای او نور لقا آموخته

