غزل شمارهٔ 2361
Toggle stanza 1ای روز مبارک و خجسته
11
ای روز مبارک و خجسته
ما جمع و تو در میان نشسته
22
ای همنفس همیشه پیش آ
تا زنده شود دمی شکسته
33
پیغام دل است این دو سه حرف
بشنو سخن شکسته بسته
44
یک بار بگو که بنده من
کزاد شوم ز رنج و رسته
55
آن دست ز روی خویش برگیر
تا گل چینیم دسته دسته
66
یک بار دگر شکرفشان کن
طوطی نگر از قفس برسته
Zameen

