غزل شمارهٔ 2652
Toggle stanza 1نگارا تو در اندیشه درازی
11
نگارا تو در اندیشه درازی
بیاوردی که با یاران نسازی
22
نه عاشق بر سر آتش نشیند
مگر که عاشقی باشد مجازی
33
به من بنگر که بودم پیش از این عشق
ز عالم فارغ اندر بینیازی
44
قضا آمد بدیدم ماه رویی
گرفتم من سر زلفش به بازی
55
گناه این بود افتادم به عشقی
چو صد روز قیامت در درازی
66
ز خونم بوی مشک آید چو ریزد
شهید شرمسارم من ز غازی
77
نصیحت داد شمس الدین تبریز
که چون معشوق ای عاشق ننازی

