Toggle stanza 1
نگارا تو در اندیشه درازی
1
نگارا تو در اندیشه درازی
بیاوردی که با یاران نسازی
2
نه عاشق بر سر آتش نشیند
مگر که عاشقی باشد مجازی
3
به من بنگر که بودم پیش از این عشق
ز عالم فارغ اندر بی‌نیازی
4
قضا آمد بدیدم ماه رویی
گرفتم من سر زلفش به بازی
5
گناه این بود افتادم به عشقی
چو صد روز قیامت در درازی
6
ز خونم بوی مشک آید چو ریزد
شهید شرمسارم من ز غازی
7
نصیحت داد شمس الدین تبریز
که چون معشوق ای عاشق ننازی

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور