غزل شمارهٔ 1657
Toggle stanza 1می رسد بوی جگر از دو لبم
11
می رسد بوی جگر از دو لبم
می برآید دودها از یاربم
22
می بنالد آسمان از آه من
جان سپردن هر دمی شد مذهبم
33
اندکی دانستیی از حال من
گر خبر بودی شبت را از شبم
44
مکتب تعلیم عشاق آتش است
من شب و روز اندرون مکتبم
55
روی خود بر روی زرد من بنه
دست نه بر سینهام کاندر تبم
66
گفتمش گویم به گوشت یک سخن
گفت ترسم تا نسوزد غبغبم
77
گفتمش دور از جمالت چشم بد
چشم من نزدیک اگر چه معجبم

