غزل شمارهٔ 715
Stanza 1
Toggle stanza 1اول نظر ار چه سرسری بود
11
اول نظر ار چه سرسری بود
سرمایه و اصل دلبری بود
22
گر عشق وبال و کافری بود
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 2
Toggle stanza 2زان رنگ تو گشتهایم بیرنگ
33
زان رنگ تو گشتهایم بیرنگ
زان سوی خرد هزار فرسنگ
44
گر روم گزید جان اگر زنگ
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 3
Toggle stanza 3رو کرده به چتر پادشاهی
55
رو کرده به چتر پادشاهی
وز نور مشارقش سپاهی
66
گر یاوه شد او ز شاهراهی
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 4
Toggle stanza 4همچون مه بیپری پریدن
77
همچون مه بیپری پریدن
چون سایه به رو و سر دویدن
88
چون سرو ز بادها خمیدن
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 5
Toggle stanza 5زان مه که نواخت مشتری را
99
زان مه که نواخت مشتری را
جان داد بتان آزری را
1010
گر سهو فتاد سامری را
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 6
Toggle stanza 6گر هجده هزار عالم ای جان
1111
گر هجده هزار عالم ای جان
پر گشت ز قال و قالم ای جان
1212
گر حالم وگر محالم ای جان
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 7
Toggle stanza 7چون ماه نزارگشته شادیم
1313
چون ماه نزارگشته شادیم
کاندر پی آفتاب رادیم
1414
ور هم به خسوف درفتادیم
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 8
Toggle stanza 8ناموس شکستهایم و مستیم
1515
ناموس شکستهایم و مستیم
صد توبه و عهد را شکستیم
1616
ور دست و ترنج را بخستیم
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 9
Toggle stanza 9زان جام شراب ارغوانی
1717
زان جام شراب ارغوانی
زان چشمه آب زندگانی
1818
گر داد فضولیی نشانی
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 10
Toggle stanza 10فصلی به جز این چهار فصلش
1919
فصلی به جز این چهار فصلش
نی فصل ربیع و اصل اصلش
2020
گر لاف زدیم ما ز وصلش
آخر نه به روی آن پری بود
Stanza 11
Toggle stanza 11خاموش که گفتنی نتان گفت
2121
خاموش که گفتنی نتان گفت
رازش باید ز راه جان گفت
2222
ور مست شد این دل و نشان گفت
آخر نه به روی آن پری بود

