غزل شمارهٔ 729
Poet: Rumi
Toggle stanza 1اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
11
اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
اینک آن رویی که ماه و زهره را حیران کند
22
اینک آن چوگان سلطانی که در میدان روح
هر یکی گو را به وحدت سالک میدان کند
33
اینک آن نوحی که لوح معرفت کشتی اوست
هر که در کشتیش ناید غرقه طوفان کند
44
هر که از وی خرقه پوشد برکشد خرقه فلک
هر که از وی لقمه یابد حکمتش لقمان کند
55
نیست ترتیب زمستان و بهارت با شهی
بر من این دم را کند دی بر تو تابستان کند
66
خار و گل پیشش یکی آمد که او از نوک خار
بر یکی کس خار و بر دیگر کسی بستان کند
77
هر که در آبی گریزد ز امر او آتش شود
هر که در آتش شود از بهر او ریحان کند
88
من بر این برهان بگویم زانک آن برهان من
گر همه شبههست او آن شبهه را برهان کند
99
چه نگری در دیو مردم این نگر کو دم به دم
آدمی را دیو سازد دیو را انسان کند
1010
اینک آن خضری که میر آب حیوان گشته بود
زنده را بخشد بقا و مرده را حیوان کند
1111
گرچه نامش فلسفی خود علت اولی نهد
علت آن فلسفی را از کرم درمان کند
1212
گوهر آیینهٔ کلست با او دم مزن
کو از این دم بشکند چون بشکند تاوان کند
1313
دم مزن با آینه تا با تو او همدم بود
گر تو با او دم زنی او روی خود پنهان کند
1414
کفر و ایمان تو و غیر تو در فرمان اوست
سر مکش از وی که چشمش غارت ایمان کند
1515
هر که نادان ساخت خود را پیش او دانا شود
ور بر او دانش فروشد غیرتش نادان کند
1616
دام نان آمد تو را این دانش تقلید و ظن
صورت عین الیقین را علم القرآن کند
1717
پس ز نومیدی بود کان کور بر درها رود
داروی دیده نجوید جمله ذکر نان کند
1818
این سخن آبیست از دریای بیپایان عشق
تا جهان را آب بخشد جسمها را جان کند
1919
هر که چون ماهی نباشد جوید او پایان آب
هر که او ماهی بود کی فکرت پایان کند
2020
گر به فقر و صدق پیش آیی به راه عاشقان
شمس تبریزی تو را هم صحبت مردان کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
کوه را برق تجلی آتشین جولان کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2529
زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند
شانه را در یک سراسر پنجه مرجان کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2531
هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
هم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 753

