غزل شمارهٔ 2529
Poet: Saib
Toggle stanza 1صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
کوه را برق تجلی آتشین جولان کند
حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست
نقش هیهات است این آیینه را حیران کند
فیض مردان در زمان بیخودی افزونترست
تیغ چون گردید عریان بیشتر طوفان کند
می شود خار ملامت شهپر پرواز او
گردبادی را که شور عشق سر گردان کند
عشق سیل گوهر رازست در هر جا که هست
شمع نتوانست اشک خویش را پنهان کند
چون زند جوش زبردستی محیط اشک من
پنجه خورشید را سرپنجه مرجان کند
دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست
پسته را دل می شود خون تالبی خندان کند
برنتابد قهرمان عشق استغنای حسن
ماه کنعان را به جرم ناز در زندان کند
باد دستان را به احسان دستگیری کن که بحر
در سخای ابر با روی زمین احسان کند
غیرت پروانه چون صائب بر آید از لباس
شمع را از جامه فانوس در زندان کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
اینک آن رویی که ماه و زهره را حیران کند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 729
هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
هم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 753
زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند
شانه را در یک سراسر پنجه مرجان کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2531
Sources
Persian text source: Ganjoor

