غزل شمارهٔ 2008
Toggle stanza 1می بده ای ساقی آخرزمان
11
می بده ای ساقی آخرزمان
ای ربوده عقلهای مردمان
22
خاکیان زین باده بر گردون زدند
ای می تو نردبان آسمان
33
بشکن از باده در زندان غم
وارهان جان را ز زندان غمان
44
تن به سان ریسمان بگداخته
جان معلق میزند بر ریسمان
55
ترک ساقی گشت در ده کس نماند
گرگ ماند و گوسفند و ترکمان
66
چون رسید این جا گمانم مست شد
دل گرفته خوش بغلهای گمان

