غزل شمارهٔ 228
Toggle stanza 1بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
11
بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا
22
به هر شبی چو محمد به جانب معراج
براق عشق ابد را به زیر زین کشدا
33
به پیش روح نشین زان که هر نشست تو را
به خلق و خوی و صفتهای همنشین کشدا
44
شراب عشق ابد را که ساقیش روح است
نگیرد و نکشد ور کشد چنین کشدا
55
برو بدزد ز پروانه خوی جانبازی
که آن تو را به سوی نور شمع دین کشدا
66
رسید وحی خدایی که گوش تیز کنید
که گوش تیز به چشم خدای بین کشدا
77
خیال دوست تو را مژده وصال دهد
که آن خیال و گمان جانب یقین کشدا
88
در این چهی تو چو یوسف خیال دوست رسن
رسن تو را به فلکهای برترین کشدا
99
به روز وصل اگر عقل ماندت گوید
نگفتمت که چنان کن که آن به این کشدا
1010
بجه بجه ز جهان همچو آهوان از شیر
گرفتمش همه کان است کان به کین کشدا
1111
به راستی برسد جان بر آستان وصال
اگر کژی به حریر و قز کژین کشدا
1212
بکش تو خار جفاها از آن که خارکشی
به سبزه و گل و ریحان و یاسمین کشدا
1313
بنوش لعنت و دشنام دشمنان پی دوست
که آن به لطف و ثناها و آفرین کشدا
1414
دهان ببند و امین باش در سخن داری
که شه کلید خزینه بر امین کشدا

