غزل شمارهٔ 1077

Poet: Rumi

Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

Rhyme: ار

Poems with the same metre and rhyme: 38

Poetic form: Ghazal

English translation: Arberry
Toggle stanza 1
از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
1

از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار

چون نگیرم خویش را من هر شبی اندر کنار

Each moment I catch from my bosom the scent of the Beloved; how should I not take my self every night into my bosom?

2

دوش باغ عشق بودم آن هوس بر سر دوید

مهر او از دیده برزد تا روان شد جویبار

Last night I was in Love’s garden; that desire ran into my head; his sun peeped out of my eye, so that the river began to flow.

3

هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهر

رسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار

Every laughing rose that springs from the bank of that river of love had escaped from the thorn of being and eluded Dhu ’l-Faq¯ar;

4

هر درخت و هر گیاهی در چمن رقصان شده

لیک اندر چشم عامه بسته بود و برقرار

Every tree and grass was a-dancing in the meadow, but in the eye of the vulgar was bound and at rest.

5

ناگهان اندررسید از یک طرف آن سرو ما

تا که بی‌خود گشت باغ و دست بر هم زد چنار

Suddenly from one side our Cypress appeared, so that the garden was beside itself and the plane-tree clapped its hands.

6

رو چو آتش می‌ چو آتش عشق آتش هر سه خوش

جان ز آتش‌های درهم پرفغان این الفرار

Face like fire, wine like fire, love afire—all three delightful; soul because of the intermingled fires lamenting, “Whither shall I flee?”

7

در جهان وحدت حق این عدد را گنج نیست

وین عدد هست از ضرورت در جهان پنج و چار

In the world of Divine Unity there is no room for number, but number exists of necessity in the world of five and four.

8

صد هزاران سیب شیرین بشمری در دست خویش

گر یکی خواهی که گردد جمله را در هم فشار

You may count a myriad sweet apples in your hand; if you want to make one, squeeze them all together.

9

صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد

چون نماند پوست ماند باده‌های شهریار

A myriad grapes went forth from the veil of skin; when skin no more remained, there remained the wine of the Prince.

10

بی‌شمار حرف‌ها این نطق در دل بین که چیست

ساده رنگی نیست شکلی آمده از اصل کار

Without counting the letters, behold what is this speech of the heart; unicolority—is it not a form derived from the root of the affair?

11

شمس تبریزی نشسته شاهوار و پیش او

شعر من صف‌ها زده چون بندگان اختیار

Shams-i Tabr¯ız¯ı is seated like a king, and before him my verses are ranged like willing slaves.

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار

آسمان می‌بالد اینجا کودک دامن سوار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1662

تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار

جام می‌خواهم در این میخانه یک طاووس‌دار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1663

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1664

چشم تعظیم از گران‌جانان این محفل مدار

کوفتن‌ گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1665

این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار

خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 10

عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار

یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 169

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 437

گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار

خاصه بعد از محنت هجران و درد انتظار

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 439

تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار

راستی باید به بازی صرف کردم روزگار

SaadiMawaʿizGhazaliyatغزل شمارهٔ 32

مردمان یک چند از تقوا و دین راندند کار

زین پس اندر عهد ما نه پود ماندست و نه تار

SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 100

Sources

Persian text source: Ganjoor