شمارهٔ 10
Poet: Jami
Toggle stanza 1این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار
این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار
خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار
فرخ آن محفل که شاهی را بود در وی نشست
روشن آن منزل که ماهی را فتد بر وی گذار
بی قراران را پدید آید قرار دل در او
جای آن دارد که باشد نام وی دارالقرار
از فروغ آفتاب شمسه او ذره را
دیده اعشی تواند دید در شبهای تار
نقش دیوارش اگر صورتگر چین بنگرد
رو به دیوار آورد از صورت خود شرمسار
از منبت نقشها دیوار و سقفش فصل دی
همچو صحن باغ از الوان نبات اندر بهار
بین نگارین خط ز قرطاس مقطع گرد او
نیست ممکن مثل آن قطعا ز کلک خط نگار
باشد از هر رنگ خط بر کاغذ آیین وین به عکس
کرده از کاغذ خطی بر لوح رنگین آشکار
چون دل صوفی در او پیداست صورتهای غیب
بس که مصقول است دیوار و درش آیینه وار
کی بود هر چوب باب آنکه وی را در شود
گو در این آرزو طوبی به روی خود برآر
تا درآید آفتاب دولتش روز ز در
تابه دان را مانده بر در چشم های انتظار
گنبد غنچه ست در باغ جهان آرای دهر
کز ورق های ملون باشدش سقف و جدار
کاغذین خانه ست چون فانوس تا در وی زید
شمع ملک ایمن ز باد حادثات روزگار
مأمن عیش است چون فردوس تا در وی کشد
نو عروس ملک در بر شاه جمشید اقتدار
خسرو غازی معز ملک و دین سلطان حسین
شهریار کامیاب کام بخش کامگار
آسمان عز و رفعت آفتاب قدر و جاه
بحر جود و مکرمت کان سخا کوه وقار
مدح او چون شاعران خواهم که گویم لیک نیست
پیش ارباب ذکا و فطنت آن را اعتبار
نکته کز طرف زبان خیزد نشاید بهر مدح
مهره سفتن از خزف خوش نیست بهر گوشوار
مدحت آن باشد که از بخشایش و بخشش کند
عدل و جود خود رقم بر صفحه لیل و نهار
بلکه از لیل و نهار آن دم که هم نبود نشان
باشد او را جاودان منشور عز و افتخار
خیزد از عدلش درختی میوه امید بر
روید از جودش نهالی دولت جاوید بار
شه چو باشد عادل ار چه کس به آن نستایدش
روز حشر از راستی عدل گردد رستگار
ور نباشد عادل و خوانند خلقی عادلش
در شمار ذم برآید مدحشان روز شمار
ای بسا دیوان مدح شهریاران را که کرد
ثبت بر لوح زمانه شاعر مدحت شعار
لیک چشم اعتبار امروز ازان برداشته ست
عقل عبرت بین چنان کامسال از تقویم پار
شهریارا کامگارا می کنم پیش تو عرض
چند نکته بر زبان نیک خواهی گوش دار
سعی در تعمیر صورت بیش ازین منما که هست
پیش معماران دارالملک معنی عیب و عار
خانه دل در تنزل خانه گل سربلند
خانه دین در تزلزل خانه طین استوار
کار طفلان است کردن نقش بر دیوار و در
بالغان را زینهار از کار طفلان زینهار
شاهباز همت خود بر پران زین خاکدان
تا کند بر شاخ سدره طایر قدسی شکار
فسحت منزل اگر بودی کمال ارباب دل
کی ازین فیروزه ایوان سر درآوردی به غار
تنگ بودی چون دل اهل جهالت تیره نیز
خلوت لقمان که بود از خوان حکمت لقمه خوار
خرقه اش یک نیمه ماندی خشک و نیمی تر شدی
چون فراز کلبه او ابر گشتی قطره بار
بهر قیلوله در آن پیغوله چون خفتی به خاک
بر تنش سایه ردا بودی فروغ خور ازار
کس نیارستی قیامش فرق کردن از رکوع
چون در آن کاشانه محنت شدی طاعت گذار
بس که در وقت سجودش سر به دیوار آمدی
تارک او سر به سر ز آسیب آن بودی فگار
بوالفضولی گفتش آن به کز پی آسودگی
منزلی با فسحت و نزهت نمایی اختیار
گفت آن کس را که باید بار بستن زین سرا
فسحت خانه ازین افزون نمی آید به کار
راحت خانه چه سود اینجا چه خواهد عاقبت
محنت هم خانگی پیش آمدن با مور و مار
پای همت زین مغاک تنگ بالا نه که چرخ
نقد انجم می کند زین شیوه در پایت نثار
تو به غفلت خفته مست و هر شبی از بهر پاس
چشم بر تو دیده بانان را ازین نیلی حصار
از غبار تن بیفشان دامن جان پیش ازان
کز وجودت باد استغنا برانگیزد غبار
در کنار کس چو ننهند آرزوی این جهان
خوش کسی کز آرزوی این جهان گیرد کنار
ترسم از اطناب طبع شاه را گیرد ملال
بر دعا خواهم سخن را بعد ازین کرد اختصار
نی دعایی کز خدا خواهم محالی بهر او
چون هزارش سال در عالم بقا یا صد هزار
نی دعایی کز قصور همت اندر وی کنم
بر حصول دولت و اقبال فانی اقتصار
بلکه می گویم خدایا تا بقا ممکن بود
بر بقایش باد ملک و دین و ملک را مدار
دولتی بادش قرین در مسند شاهی کزان
پایه ادنی نماید تخت ملک پایدار
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار
آسمان میبالد اینجا کودک دامن سوار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1662
تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار
جام میخواهم در این میخانه یک طاووسدار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1663
جسم غافل را به اندوه رم فرصت چهکار
کاروان هر سو رود بر خویش میبالد غبار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1664
چشم تعظیم از گرانجانان این محفل مدار
کوفتن گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1665
عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1060
عرض لشکر میدهد مر عاشقان را عشق یار
زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1061
مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
برمدار اندر غزل جز پردههای شاهوار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1064
مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار
روحبخش هر قَران و آفتاب هر دیار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1066
خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
خوی من کی خوش شود بیروی خوبت ای نگار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1073
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
باز اندر پرده میشد همچنین تا هشت بار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1076
Sources
Persian text source: Ganjoor

