غزل شمارهٔ 360
Poet: Urfi
Toggle stanza 1وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود
وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود
آستین عسل آلودهٔ مگس ران نشود
نیست در خوان محبت خورشی غیر نمک
لخت دل هر که نیندوخته مهمان نشود
کشوری هست که در وی رود از کفر سخن
همه جا گفت و شنو بر سر ایمان نشود
پا منه بر سر بالین اسیران، کاینجا
هیچ بی درد نیاید که پریشان نشود
دیدن روی تو ممکن نبود بی حیرت
آن نه چشم است که در روی تو حیران نشود
غمزهٔ روزهٔ پیشینه حرامش بادا
کشته ای کز پی زخمت، همه تن، جان نشود
به تماشای گلستان خلیلم مبرید
که گل و لاله دگر آتش سوزان نشود
عرفی ار خدمت بت کم کند ای خادم دیر
مزنش طعنه که ناگاه مسلمان نشود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 721
گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 227
سوز و شوقِ مَلَکی بر دلت آسان نشود
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 59 - از راه پر مخافت عشق گوید
ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود
تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 60 - در مدح ناصح الملک کمالالدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
کفر در دیدهٔ انصاف تو پنهان نشود
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 61 - نه هر که به طور رود موسی عمران شود
عشق را پرده ناموس نگهبان نشود
بادبان پرده مستوری طوفان نشود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3606
سر آشفته ز دستار بسامان نشود
جمع گردیدن کف لنگر طوفان نشود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3607
Sources
Persian text source: Ganjoor

