غزل شمارهٔ 3607
Poet: Saib
Toggle stanza 1سر آشفته ز دستار بسامان نشود
سر آشفته ز دستار بسامان نشود
جمع گردیدن کف لنگر طوفان نشود
گل چو خندید محال است دگر غنچه شود
سر چو آشفته شد از عشق، بسامان نشود
شوخی حسن عیان می شود از پرده شرم
برق از ابر محال است نمایان نشود
پنبه نازده حلاج ز حق می خواهد
مغز منصور محال است پریشان نشود
دزد را خاطر آگاه شب مهتاب است
دل روشن گهران عاجز شیطان نشود
از تهی چشمی ما رزق پراکنده شده است
دانه در دام محال است پریشان نشود
بگذر از پرورش نفس که این بدکردار
آشنا چون سگ دیوانه به احسان نشود
تا صدف مهر خموشی نزند بر لب خود
آب در حوصله اش گوهر غلطان نشود
حرص جان می دهد از بهر پریشان گردی
مور قانع به کف دست سلیمان نشود
هرکه را جوهر ذاتی نبود جامه فتح
به که چون تیغ درین معرکه عریان نشود
چه خیال است که صائب ز سخن گردد سیر؟
تشنه سیراب ز سرچشمه حیوان نشود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 721
گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 227
سوز و شوقِ مَلَکی بر دلت آسان نشود
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 59 - از راه پر مخافت عشق گوید
ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود
تا بر حسب تو فرش قدمش جان نشود
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 60 - در مدح ناصح الملک کمالالدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی
تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
کفر در دیدهٔ انصاف تو پنهان نشود
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 61 - نه هر که به طور رود موسی عمران شود
وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشود
آستین عسل آلودهٔ مگس ران نشود
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 360
عشق را پرده ناموس نگهبان نشود
بادبان پرده مستوری طوفان نشود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3606
Sources
Persian text source: Ganjoor

