Toggle stanza 1
تا از قضای دشت به گلشن فتاده ام
1

تا از قضای دشت به گلشن فتاده ام

از چشم طایران نوازن فتاده ام

2

در نقش کارگاه جهانم نمود نیست

کز ضعف همچو رشته ز سوزن فتاده ام

3

گه سینه می خراشم و گه چهره می کنم

شوریده تر ز باد به خرمن فتاده ام

4

نی در حساب گوهرم آید نه در نظر

از کیسه کریم به برزن فتاده ام

5

مشتاق التفاتم و محتاج رحمتم

چون طفل شیرخوار به دامن فتاده ام

6

سعیم اسیر دوست درین ترکتاز کرد

طالع نگر که قسمت دشمن فتاده ام

7

زین بوم و مرغزار نیم گر ملونم

طاووس سدره ام ز نشیمن فتاده ام

8

باز شهم که تا کشد از مرحمت مرا

در دست این عجوز برهمن فتاده ام

9

طبل رحیل قافله سالار می زند

من در طلسم بی در و روزن فتاده ام

10

چون گل به رنگ و بوی هوا خرقه در گرو

دستار داغدار به گردن فتاده ام

11

ریحان دمد به عشق «نظیری » ز آتشم

در گلشن خلیل ز گلخن فتاده ام

Sources

Persian text source: Ganjoor