غزل شمارهٔ 444
Toggle stanza 1تا از قضای دشت به گلشن فتاده ام
11
تا از قضای دشت به گلشن فتاده ام
از چشم طایران نوازن فتاده ام
22
در نقش کارگاه جهانم نمود نیست
کز ضعف همچو رشته ز سوزن فتاده ام
33
گه سینه می خراشم و گه چهره می کنم
شوریده تر ز باد به خرمن فتاده ام
44
نی در حساب گوهرم آید نه در نظر
از کیسه کریم به برزن فتاده ام
55
مشتاق التفاتم و محتاج رحمتم
چون طفل شیرخوار به دامن فتاده ام
66
سعیم اسیر دوست درین ترکتاز کرد
طالع نگر که قسمت دشمن فتاده ام
77
زین بوم و مرغزار نیم گر ملونم
طاووس سدره ام ز نشیمن فتاده ام
88
باز شهم که تا کشد از مرحمت مرا
در دست این عجوز برهمن فتاده ام
99
طبل رحیل قافله سالار می زند
من در طلسم بی در و روزن فتاده ام
1010
چون گل به رنگ و بوی هوا خرقه در گرو
دستار داغدار به گردن فتاده ام
1111
ریحان دمد به عشق «نظیری » ز آتشم
در گلشن خلیل ز گلخن فتاده ام
Sources
Persian text source: Ganjoor

