Toggle stanza 1
امروز پیشت از غم خود دم نمی‌زنم
1

امروز پیشت از غم خود دم نمی‌زنم

فارغ نشین که بزم تو برهم نمی‌زنم

2

انداختم به بردن شادی هزار کم

غیر از دو شش به باختن غم نمی‌زنم

3

نازم به این شرف که غلام محبتم

لاف نسبت ز نسبت آدم نمی‌زنم

4

صد ره سوار همتم از این و آن گذشت

با آنکه تازیانه بر ادهم نمی‌زنم

5

می‌سازم ارچه دست دغا بیش می‌کند

می‌بازم ارچه نقش وفا کم نمی‌زنم

6

امروز بهتر است «نظیری» جراحتم

آسوده‌ام که دست به مرهم نمی‌زنم

Sources

Persian text source: Ganjoor