غزل شمارهٔ 443
Toggle stanza 1امروز پیشت از غم خود دم نمیزنم
11
امروز پیشت از غم خود دم نمیزنم
فارغ نشین که بزم تو برهم نمیزنم
22
انداختم به بردن شادی هزار کم
غیر از دو شش به باختن غم نمیزنم
33
نازم به این شرف که غلام محبتم
لاف نسبت ز نسبت آدم نمیزنم
44
صد ره سوار همتم از این و آن گذشت
با آنکه تازیانه بر ادهم نمیزنم
55
میسازم ارچه دست دغا بیش میکند
میبازم ارچه نقش وفا کم نمیزنم
66
امروز بهتر است «نظیری» جراحتم
آسودهام که دست به مرهم نمیزنم
Sources
Persian text source: Ganjoor

