Toggle stanza 1
فخر والانسبتان از بند اوست
1

فخر والانسبتان از بند اوست

آنچه هرگز نگسلد پیوند اوست

2

گردن شمشاد را زلفش بخست

سرو از آزادگان بند اوست

3

گرچه شکل نیستی دارد دهانش

هستی جان ها ز شکرخند اوست

4

نقض زلفش دایه بر عهدش شکست

گر شکستی هست در سوگند اوست

5

طره اش را هست پیوندی به صلح

چین ابرو گرچه خویشاوند اوست

6

هر شبم بی خواست می آید به خواب

بسترم مشگ و عبیرآگند اوست

7

مشربش صفرای بیماران شکست

بوسه می خوش از ترنج و قند اوست

8

زود آمیزش به مردم می کند

مشک را بو اندکی مانند اوست

9

حسن گل بر باد حرمان زود رفت

هر که تمکینی ندارد بند اوست

10

کینه کش از دوستان مهرجوی

طبع مغرور ز خود خرسند اوست

11

بار تکلیفش ز دوش انداختم

گو بکش هرکس که حاجتمند اوست

12

ظلم اخوان بر «نظیری » می کنند

معنی او بهتر از فرزند اوست

Sources

Persian text source: Ganjoor