غزل شمارهٔ 446
Poet: Naziri Nishapuri
Toggle stanza 1سخن دوست گران بود فراوان کردم
11
سخن دوست گران بود فراوان کردم
جان به بیعانه بیارید که ارزان کردم
22
گرد راه خضری از نظرم می پاشید
سوی هر چشمه شدم چشمه حیوان کردم
33
هیچ اکسیر به تأثیر محبت نرسد
کفر آوردم و در عشق تو ایمان کردم
44
همه بایستنیم بود چو رفت آمد کار
هرچه در کار نبایست همه آن کردم
55
نیم ساعت به خود از تفرقه نتوان پرداخت
در مقامی که دل جمع پریشان کردم
66
هرچه آموخته بودم همه از یادم رفت
سود چل ساله به سودای تو نقصان کردم
77
حال از آن ترک سیه چشم مپوشید که من
سحر پیش نظرش بردم و قران کردم
88
سوی تو ره به تکاپوی خرد نتوان کرد
سعی چندان که به تحقیق تو بتوان کردم
99
خان خانان که به یاد نظر تربیتش
طبع گر خاک نگارید منش جان کردم
1010
نکته آرای و غزل سنج «نظیری » می باش
به مدیحی که تو را صاحب دیوان کردم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

