غزل شمارهٔ 446

Toggle stanza 1
سخن دوست گران بود فراوان کردم
1

سخن دوست گران بود فراوان کردم

جان به بیعانه بیارید که ارزان کردم

2

گرد راه خضری از نظرم می پاشید

سوی هر چشمه شدم چشمه حیوان کردم

3

هیچ اکسیر به تأثیر محبت نرسد

کفر آوردم و در عشق تو ایمان کردم

4

همه بایستنیم بود چو رفت آمد کار

هرچه در کار نبایست همه آن کردم

5

نیم ساعت به خود از تفرقه نتوان پرداخت

در مقامی که دل جمع پریشان کردم

6

هرچه آموخته بودم همه از یادم رفت

سود چل ساله به سودای تو نقصان کردم

7

حال از آن ترک سیه چشم مپوشید که من

سحر پیش نظرش بردم و قران کردم

8

سوی تو ره به تکاپوی خرد نتوان کرد

سعی چندان که به تحقیق تو بتوان کردم

9

خان خانان که به یاد نظر تربیتش

طبع گر خاک نگارید منش جان کردم

10

نکته آرای و غزل سنج «نظیری » می باش

به مدیحی که تو را صاحب دیوان کردم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor